چرا نااميدي و غم؟ وقتي رحمت خدا هست...

سلام خدمت همۀ شما عزیزان  وهمراهان همیشگی  وبلاگ حس ناب...

 از اونجاییکه که تو اشعار امروزی،

اکثر شاعران از غم و غصه و ناامیدی حرف می زنند و می خونند،

این شعر رو نوشتم و تقدیم می کنم به همۀ اون عزیزانی که؛

فکر می کنند به آخر خط رسیدند و تمام درهای زندگی به روشون بسته شده!

امیدوارم بپسندید...







مي گم از حس گل رز       توي آغوش قناري

مي گم از نم نم بارون       از طراوت بهاري

ديگه از غصه نمي گم      مي گم از شادي و لبخند

دلمو با عشق و اميد      مي زنم به سينه پيوند

نمي گم ديگه تو شعرام   كه من از زندگي سيرم

از سياهي ها نمي گم    زير بار غم نمي رم

ديگه از غروب نمي گم    مي گم از طلوع خورشيد

نمي گم كه نا اميدم      مي گم ازرقص گل و بيد

وقتي مي خورم به بن بست    نمي گم كه بي ثباتم

از خدا كمك مي گيرم     تو تمام مشكلاتم

مي دونم هميشه راهي     واسه جبران خطاهست

چرا نااميدي و غم؟       وقتي رحمت خدا هست...



فصل هجران را به پایان می برم

عاقبت آن ماه رخشان می رسد

او پیام عدل را می آورد

او به داد مستمندان می رسد...


اَللّهُمَّ عَجِِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

عید آسمانی فطر

بوی مهربانی خداوند فراگیر شده است؛

مهربانی از جنس روزهای آغاز آفرینش...

فرشته ‏ها آمده ‏اند تا ما را به باغ ‏های سعادت ببرند...

فرشته ‏ها آمده‏ اند تا ملکوت را با نفس‏های ما تاب دهند...

کائنات، با لب‏های ما به تسبیح مهربانی خداوند نشسته است...

امروز از جنس روزهای معمولی نیست؛

 
امروز از جنس روزهای رستگاری است...

 از جنس روزهایی که درهای بهشت، چشم به راه ما می‏ شوند،

روزهایی که فرشته ‏ها به استقبال آمده ‏اند؛

 آمده ‏اند تا بال‏هایشان را فرش این مسافران 


خاکی کنند؛مسافرانی که از ملاقات خالق برگشته ‏اند

 
و نفس‏هاشان، عطر «توبه» می‏ دهد...

امروز از جنس عیدهای خداوند است؛

روزی که خداوند، مهمانان گرامی ‏اش را به دیدار هم می‏ فرستد

تا هوا تازه شود و آسمان حسد ببرد به این همه آسمان زمینی!

لبخند به لبهای شما حک بادا

غمهای شما هماره اندک بادا

این عید که سرشار زلبخند خداست

بر وسعت جانتان مبارک بادا !


عصر غیبت ،

رمضان است و

تو هلال ماه نو!


اَللّهُمَّ عَجِِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج


روز قدس...

زمان بیداری فرامی رسد و انتفاضۀ فلسطین،

 خواب غاصبان را آشفته می سازد...

در سرزمین بارور پیامبران،

ساقه های تکبیر می روید و گل ایمان می شکفد....

و در مهد نزول آیات الهی و مرکز قداست و مبدأ معراج به آسمان ها،

از زیتون حقیقت، شعله شب شکن اسلام سر می کشد.

از الله اکبرهای نوجوانان مسلمان فلسطینی، قیام می روید

و از خروش تکبیر، استکبار به وحشت می افتد ،

و از پرتاب سنگ های انقلاب....

کاخ شیشه ای صهیونیسم در هم می شکند.

خون جوانان فلسطینی،

حنای سران سیاست باز و کینه توز را بی رنگ می کند....

در سرزمین غصب شدۀ فلسطین،

انقلاب سنگ هاست و کاخ شیشه ای دشمن درحال شکستن...

سنگ های انقلاب، سر سازشگران را می شکند،

و سکوت سنگین خودفروختگان را هم!

روز قدس، روز برافراشتن پرچمی است که سال ها بر زمین افتاده بود،

و امروز بر دوش انتفاضه قرار گرفته است!

ای راویانِ قصۀ پرماجرای قدس

ها بشنوید زمزمۀ آشنای قدس

با اینکه بال مرغ سلیمان شکسته اند

پرواز می کند دلِ ما در هوای قدس

همراه با نسیم سحر، بر مشام جان

بوی بهشت می وزد از راستای قدس

پر می کشد کبوتر نور از فراز عرش

تا روشنی دهد به شبِ دیرپای قدس

با راهیان قدس چه گفتند قدسیان

کز نو فتاد شور دگر در فضای قدس؟

این معبد شریف رها می شود، رها

از چنگ دیو فتنه به لطف خدای قدس....

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


چه خوشست بوی عشق از نفس نیازمندان

دل از انتظار خونین دهن از امید خندان


اَللّهُمَّ عَجِِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

شب قدر...

شب قدر، شب قداست نفس است و پاکی روح...

لحظه شکوه و اوج ذکرهای آسمانی است...

شب قدر، شب امید، شب دعا، اشک های بی صدا، زمانِ از

خود رها شدن و لحظه آسمانیِ با خدا بودن است...

قدر، پاک ترین سرود آفرینش است که خداوند در جان انسان ها دمیده است...




شهادت مولا علی(ع)

صدای اذان می‏ آید...

در غروب غم‏ انگیز کوچه پس کوچه‏ های کوفه،

شبنم ‏های مظلوم نگاهت چقدر مقدس است!

صدای اذان می‏ آید و کسی تو را می ‏خواند؛

بی‏ آنکه بدانی در خون نخل‏ها روییده ‏ای....

شب غریبی است، شب ستودنی پروازت،

«انا انزلناه فی لیله القدر» که می ‏خوانیم،

اشکِ بی‏ کسی، نگاهمان را می ‏پوشاند...

امشب، شب بزرگی ست،

نوزدهمین شب میهمانی خداوند است؛

آری! شب نوزدهم ماه ضیافت و نور که تو

به آسمان دعوت می‏ شوی و در خلوتی سراسر نیایش

ناگهان صدای زوزه گرگی، نجابت رکوع و سجودت را

به هم پیوند می ‏زند تا فرشتگان به لعن و نفرینش برخیزند

و خبرش دهند از عذابی سخت که تنها به نام او

یعنی ابن ملجم ثبت شده است....

شعاعِ ذوالفقارش تا احُد رفت

و نوری در دل آیینه شد رفت

به سوی تیغ و محرابی پر از عشق

سحر گاهان علی با پای خود رفت.....




علی(ع) دریایی است که تنها به اندازۀ معرفتت

از آن برمی گیری!

علی ساقی است؛ پیمانه ات را بزرگ تر کن

تا از شراب صافی عشق او، خوب سیراب شوی!

"زبان علم و خرد الکن از فضائل اوست

که کس علی نشناسد به غیر پیغمبر"...

همين امشب بيا و چشم هايم را مداوا كن

گره را از غم سنگين و بي تاب دلم وا كن

دلا گر وصل و عدل و عشق را يكجا تو مي خواهي

ظهور قائم آل محمد را تمنا كن...


اَللّهُمَّ عَجِِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج