چرا نااميدي و غم؟ وقتي رحمت خدا هست...
سلام خدمت همۀ شما عزیزان وهمراهان همیشگی وبلاگ حس ناب...
از اونجاییکه که تو اشعار امروزی،
اکثر شاعران از غم و غصه و ناامیدی حرف می زنند و می خونند،
این شعر رو نوشتم و تقدیم می کنم به همۀ اون عزیزانی که؛
فکر می کنند به آخر خط رسیدند و تمام درهای زندگی به روشون بسته شده!
امیدوارم بپسندید...

مي گم از حس گل رز توي آغوش قناري
مي گم از نم نم بارون از طراوت بهاري
ديگه از غصه نمي گم مي گم از شادي و لبخند
دلمو با عشق و اميد مي زنم به سينه پيوند
نمي گم ديگه تو شعرام كه من از زندگي سيرم
از سياهي ها نمي گم زير بار غم نمي رم
ديگه از غروب نمي گم مي گم از طلوع خورشيد
نمي گم كه نا اميدم مي گم ازرقص گل و بيد
وقتي مي خورم به بن بست نمي گم كه بي ثباتم
از خدا كمك مي گيرم تو تمام مشكلاتم
مي دونم هميشه راهي واسه جبران خطاهست
چرا نااميدي و غم؟ وقتي رحمت خدا هست...

فصل هجران را به پایان می برم
عاقبت آن ماه رخشان می رسد
او پیام عدل را می آورد
او به داد مستمندان می رسد...
اَللّهُمَّ عَجِِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج







