حسين جان؛ راست مي گويند، دنيا از چهار عنصر تشكيل شده...

آب و آتش و خاك و هوا!

آب را از شما دريغ كردند...

آتش هماني است كه در نبودت به خيمه هايت زدند..

خاك هم خاكي است كه در قتلگاه به سجده افتادي..

و اما هوا همان هوايي است كه عمري است در دل ماست...



"عاشورا طوفان خون است  در احرام فریاد،عاشورا تجلى كعبه است در میقات خون..

. عاشورا شفق خونبار است در فجر آگاهی"


"تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد"


"نذر آقا ابالفضل العباس و حضرت علی اصغر(ع)"


همه چشم انتظار و بی قرارند

به دستان عمو امید وارند

نگاه اهل خیمه سوی او بود

امید کودکان مشک عمو بود

صدایی کودکی سه ساله آمد

چرا بابا عمو جانم نیامد؟

صدای مادری می آمد از در

علیِ ّاصغرم ،آرام ؛مادر...

ولی از علقمه آمد صدایی

حسین جانم برادر جان کجایی...

حسین ماند و غمی اندازه ی دشت

به سوی خیمه ی عباس برگشت

عمود خیمه را آورد پایین

برایش این مصیبت بود سنگین...


دستت را بردار و پشتوانه ی دریاها کن تا بر موج‏ها بیاشوبند و شجاعتت را به پیشانی صخره ها بکوبند،دستت را بردار و پشتوانه ی مردانی کن که شجاعت را از ظهر دستان تو به ارث برده ‏اند،آه، عموی آب‏های دنیا! دهان خشکت را بر لبان اقیانوس‏ها بگذار، تا سیرابشان کنی ازآن‏چه نتوانستی به سه ساله‏ هایی چشم به راه، بنوشانی. آب‏ها زمانی طراوت گرفتند که تویک مشت آب را از آستانه ی لبانت پائین آورده، بر زمین ریختی. بعد از این، هرکه مشتی آب بر می‏دارد، بوی دستان تو سیرابش می‏ کند،زانو نزن، بگذار تا جان در رگ‏هایت جاری است،ایستاده باشی؛ قامتت، ستونی است امید حسین را؛ ستونی است استوار،زانو نزن تادشمنان، هلهله زانو زدنت را به گور ببرند. آه، دوباره صدای توست که در بیابان‏های نینوا پیچیده است و هنوز بوی عشق می‏ دهد....

_______________________

به یاد لاله های سرخ پرپر

به یاد آن همه ایثارو غیرت

نوشتم این دو بیتی، آه ،بی سر...


نگاهش خسته و لبریز از درد

لبانش خشک بود و صورتش زرد

رقیه زیر لب آرام می گفت؛

عمو ، جانِ رقیه زود برگرد..
 

تمام فکر مادر طفل بی تاب

نمی آمد به چشم کودکش خواب

رقیه با هزار امید می گفت؛

نکن گریه عمو می آوَرَد آب....



دلم می گیرد از زخم سر او

وَ اندوهِ وداع آخر او

من امشب می زنم دست توسل

به دامانِ علیّ اصغر او...


اردات خود را از گوشه حسینیه ی دل، در این محرم، با تمام اخلاصم، به قطره قطره خون تو تقدیم می کنم،قنداقه خونینت، برای دل من دریایی از ماتم است، دریایی از اشک و آه، از حسرت نبودن. که بودنم، شاید یکی بیشتر می شد، یکی بیشتر فدا می شد. یکی بیشتر آرامش دل عمه ات می شد، در آن صحرای سیاه، در آن روز نامردی ها و پلیدی ها.
کودک زیبای بهشت، با دست های کوچکت،دست های تنهای من را دست گیر باش، علی وار.



و اما شام غریبان...

شمعی به یاد تو، در این شبانه ی دلگیر اندوهت،شمعی به یاد تو، ای دختر سه ساله خورشید که گونه های نیلی ات را به شفق دلگیرترین غروب سپردی،شمعی به یاد تو، تو که دست های کوچکت، مشکل گشا است،شمعی به یاد تو، تویی که با تلنگر نامت، می شود تمام غریبانه های جهان را گریست،به نام تو روشن می کنم، شمعی را که زبانِ حال تمام مرثیه های عاشورایی است،به نام تو روشن می کنم، شمعی را که سالیان سال، در نگاه مظلوم «شیعه» سوخته ومجمره گردانِ عشقِ سراسر سرخِ «ثاراللهی» شده است،سلام بر تو ای سه ساله مظلوم حسین علیه السلام ، رقیه!دست کوتاهِ ما و آستان بلند شفاعتت...


علامه امینی صاحب کتاب الغدیر شب و روز عاشورا مدام برای امام زمان ( علیه السلام ) صدقه کنار می

گذاشتند و می فرمودند :امشب قلب امام عصر ( ع ) در فشار است.

شب عاشوراست، صدقه برای حضرت فراموش نشود...

مولا جان؛

نبودنت ، راز برون افتاده ای ست که هر جمعه در حنجره ام بغض می شود ،

وقتی غروب می شود ،

و من هنوز چشم در راهم ...

"اللهم عجل لولیک الفرج"