سلام، کلید درهای بسته!سلام،اعتبارزندانهای بی گناه..

سلام،آتشفشان صبر،سلام، آرامش خشم های طوفانی!

سلام، باب الحوایج! سلام آقا!آمدی؛ از سمتِ روزنه هایِ امید..

آمدی و شکوفا کردی همه غنچه هایِ توحید را، تا بوستانِ حوایج را از عنایتت بیارایی..

وحاجت هایِ عاشقانت را قرین اجابت نمایی..

ای عبدصالح! هنوز ترنّمِ نیازهای شبانه ات از لب هایِ فرشتگان می تراود ...

و نسیمِاخلاصت کوچه پس کوچه های کاهگلی «ابواء» را می نوازد...

ای کاظم ترین بنده ی خدا!

ای باب الحوایج! دست های نوازشگرت را برسرهامان فرود آر که؛

دیری ست بر ضریحِ طلایی ات دخیل بسته ایم....




حدیثی ناب از امام کاظم (علیه السلام)

مَن أرادَ ان یکونَ أقوَی النّاسِ‌ فَلیتَوکل عَلی الله

هر که می خواهد که قویترین مردم باشد بر خدا توکل نماید.

بحار الانوار، ج7 ، ص143


شادىِِ میلاد تو، توأم ِ با اشک و آه

چون که غمین هر دل از کوفه و شام بلاست

محفل مولودى‏ ات، کرببلایى شده

گوشه‏ ى لبخند ما، همره اشک و عزاست....


دلگویه ای با دختر بزرگوارشون خانم حضرت معصومه (سلام الله علیها)

حضرت معصومه(س)؛

زاد روز و شب میلاد پدر،

شده امسال مقارن به شب اول دی،

(شب یلدا، بانو !)

از همینجا دل خود،

می کنم راهی صحن و حرمت...

عرض تبریک و ارادت با عشق...

زاده ی حضرت موسا،ای نور؛

گل احساس  مرا باش پذیرا بانو !






سیاهِ چشمانم که فراخ می شود و شبهای انتظارم دراز ،

و طاقتم طاق،تلنگر می زنم به خود ؛

که یک قدم،شاید یک دقیقه دیگر تا یلدایی شدنم باقی ست...

مگر نه آنکه سپیده درست بعد
از تاریک ترین لحظه ی شب سر می زند؟

شاید یک قدم مانده باشد به زایش نور..

 و پاداشی از جنس نفس گرم خورشید...

برای یلدایی شدن گاهی فقط کافی ست یک دقیقه ماناتر باشی..


تنها یک دقیقه بیش از شبهای دیگر قد می کشد و یک دقیقه صبور تر...

 و یک دقیقه ماندگارتر،اما به قدمت تاریخ یک سرزمین اعتباری یلدایی دارد؛

 و پاداشی از جنس نفس گرم خورشید فردا ، که چنان در جان صبح می دمد ؛

که روزها بلند و بلندتر می شوند...

این روزها به کسانی می اندیشم که یلدایی می شوند ...

پشت پنجره اتاق خوابشان ، روی تخت بیماریشان ، کنار سجاده هایشان ،

 در غربت ، دور از آشیانه شان ، پشت میله های زندان و روزهای حبسشان

و هر کجا و هرکسی که این جامه ، برازنده قامتش می شود...

یلدا تنها امشب نیست!

 برای کسانی که چشم در راهند،برای کسانی که جای خالی دارند؛

یلدا بهانه ایست تا دل گره بزنم به دلهایی که یلدایی شده اند ...

و در این شام دیرینه و سنتی،تنها و دور از دلداران خویش اند.

یلدا سالیان بسیار، بهانه ای بود و هست برای تقسیم انتظار در طولانی ترین شب سال...

باهم و کنار هم پس یلدا را پاس می داریم به یاد کسانی که؛

جایشان در کنار ما خالی ست وکسانی که در کنار خود جای خالی دارند..

از طریق همین دنیای مجازی که مرزو فاصله ای نمی شناسد؛

 یلدا را برای همه شما دوستانم مبارک می خواهم؛

و در ضیافت مجازیتان مهمان ناخوانده می شوم تا به رسم دیرین ایرانیان؛

شب یلدا را در کنار هم سحر کنیم...




خورشیدِ آخرین غروب خزان پشت کوه رفت....

  امشب شب تولد نوروز دیگریست؛

 فرشی ز برف بر سر راهش گشوده اند!

 چون نوعروس کرده به بَر جامه ی سپید...

 تق تق ...... صدای کیست؟

 این وقت شب چه کسی کوبه می زند؟

 بگشای در،

 یلداست آمده!

 آورده با خودش؛

آجیل و هندوانه و ظرفی پر از انار،

انجیر و توت هم ،

در دست دیگرش!

 مهر و صفا و عشق و محبت،

 گل امید.

در گوشه ی اتاق...

 کرسی ست برقرار...

جمعند دور آن؛

 از کوچک و بزرگ...

دیوان خواجه حافظ و مادر بزرگ و فال...

پس شام چله کو؟......

 یک قرص نان سنگک و یک کاسه آش داغ!...

 فصل خزان،سفرت بی خطر، برو...

ای اولین سفیر فصل زمستان؛

خوش آمدی!

جاوید باد سنت نیکوی این دیار.

نوروز ِ بی بهار،

یلدای بی قرار!


در فرهنگ عامیانه‌ی مردم، شب یلدا و شب چله، شب دوستی است؛

مردم ایران که اکثراً کشاورز یا دام‌دار بوده‌اند، آموخته‌اند تا سرمای زمستان

بهانه‌ای برای دورهم جمع‌شدن و جشنِ به پایان رساندن یک سال زراعی بدانند

لیکن در فرهنگ ادبی و رسمی کشورمان؛

یلدا اغلب چهره‌ی تاریک و خشن شبی طولانی است؛

شبی که عشاق به انتظار به سرآمدن آن هستند؛

طولانی و تاریک بودن یلدا استعاره‌ایست

برای فراق جانکاه معشوق، تنهایی و انتظار وصال

و گاه گیسوی سیاه و بلند یار.و حال چندبیتی در این مضمون می‌خوانیم؛

حافظ؛

صحبت حکام، ظلمت شب یلداست

نور ز خورشید خواه بو که برآید...

____________________________________

سعدی؛

هنوز با همه دردم امید درمان است

که آخری بود آخر شبان یلدا را...

_______________________________________

اوحدی؛
شب هجرانت ای دلبر، شب یلداست پنداری

رخت نوروز و دیدار تو عید ماستپنداری..

___________________________________

خاقانی؛
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف

تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا...

_________________________________________

عنصری؛
چون حلقه ربایند به نیزه، تو به نیزه

خال از رخ زنگی بربایی شب یلدا...

__________________________________________

منوچهری؛
نور رایش تیره‌شب را روز نورانی کند

دود چشمش روز روشن را شب یلدا کند...



شب یلدا و من در انتظارت ،تفال می زنم با فال حافظ

دعای عجل الله می گذارم،پس از "آقا بیا" در یک پرانتز...


"اللهم عجل لولیک الفرج"