عطر بعثت
فاصله ها خط می خورند...
فضا، غرق در ترس و شادی توأمان است...
آرامش، از دیوارهای غار بالا می رود؛
ناگهان، صدایی دیر آشنا، لطیف چون حریر و ابریشم،
محکم، به استواری صخره ها و کوه ها؛
با لهجه ای آسمانی؛ جبرئیل، بر آستان حرا،
تو را می خواند: "بخوان، محمد"
صدای جبرئیل، سکوت غار را می آشوبد...
آیات، بر لب هایت به وجد می آیند....
"اقرأ...." و رسالت آغاز می شود...
جهان در مقابل شکوهت، خاضعانه سر خم می کند...
امروز، روز آغاز حیات طیبه انسان است...
حجاز، هیجان آمدنت را زانو زده است...
چقدر ردای نبوت بر قامت برافراشته ات برازنده است...!
از این پس دنیا، تنها در سایۀ اقرار به رسالت تو، سربلند خواهد زیست...
فرستادۀ آخرین خدا بر زمین؛
پیامبری ات مبارک که روح انسانیت را در باغ جان ها شکوفا کردی...

سالروز تجلى انوار الهى، نزول والاترین نعمت پروردگار بر بشریت،
طلوع خورشید درخشان خاتمیت بر آسمان نبوت،
بعثت اشرف موجودات،
خاتم انبیاء حضرت محمد (ص)مبارک
آن کس که گرفت، دامن عشق
شد نغمه سرای گلشن عشق
فرمانِِِ پرستشِ خدا داد
یکتاییِّ ذات او ندا داد
در خاک سیاه و جهل و پستی
فرمود: فقط ؛ خدا پرستی
آنکس که وجود بت برانداخت
از بتکده؛ خانه ی خدا ساخت
آنکس که شد از کمال ایمان
آیینه ی آیه های قرآن
آن کس که به دل،خدای خود دید
از باغِ پیمبری گلی چید
آن کس که وجودِ نازنینش
آن کس که کلامِ دلنشینش
همراهِ کرامت و صفا بود
پیغمبرِ آخرِ خدا بود
پیغمبرِِ آخرین محمد(ص)
محمود و ابوالقاسم و احمد...

یا محمد! حُسن ختام نبوت، نقطۀ آغاز تو بود؛
روزی که علفهایِ هرز مفاهیم جا افتاده را برکندی،
و خاک بشر را زیر و رو کردی تا تنها بذر وحدانیّت الهی را در آن رها کنیم...
ـ مبعث؛ یعنی وساطت تو میان بنده و معبود...
یا رسول اللّه!
دستانم را بگیر تا بتهای باقیماندۀ دلم را بشکنم
که خدای تو خریدار دلشکستگان است....

آغاز اسلام با محمد(ص)
و پایانش با مهدی(عج) است
مشتاقِ این پایان خوش است
حتی خــدا!
اَللّهُمَّ عَجِِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج